طلاق در کتاب مقدس از منظر الهیات عهدی

طلاق در کتاب مقدس؛ از نگاه تملک‌گرایانه تا پیوند عهدی، بازخوانی فیض‌آمیز برای حیات و کرامت انسان

اکبر صادق نژاد

8/31/2026

طلاق در کتاب مقدس از منظر الهیات عهدی

بازخوانی الهیاتی مفهوم «طلاق» در کتاب مقدس از منظر الهیات عهدی: تحلیلی بر گذار از پارادایم «تملک» به «پیوند»

چکیده (Abstract)

این پژوهش با هدف بازخوانی الهیاتی مفهوم «طلاق» در کتاب مقدس و گذار از الگوی «تملک حقوقی» به پارادایم «پیوند عهدی» شکل گرفته است. مسئلهٔ اصلی تحقیق، نقد رویکرد جزم‌اندیشانه و ظاهرنگارانه کلیسای سنتی در تقلیل مفهوم طلاق به یک حظر مطلق حقوقی یا انحصار مجوز آن به لغزش‌های صرفاً فیزیکی و جنسی است. پژوهش حاضر با اتخاذ روش‌شناسی هرمنوتیکِ بافتاری، واژه‌شناختی و انتقادی، متون کلیدی عهد عتیق و عهد جدید را در بستر خاورمیانه باستان (ANE) و نزاع‌های ربی عصر عیسی کالبدشکافی می‌کند.

یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که: ۱) الگوی اولیه خلقت در عدن (بَسار اِخاد) بر یگانگی و ایثار متقابل استوار بوده و طلاق هرگز ارادهٔ آرمانی خدا نبوده است؛ اما شریعت موسوی (تثنیه ۲۴) نه حکمی برای تشویق جدایی، بلکه سازوکاری حمایتی، پداگوژیک و تنزل‌یافته الهی برای مهارِ «سخت‌دلی» و حفظ کرامت انسانی زن در یک جامعه بدوی بوده است. ۲) در الهیات انبیائی (ارمیا، حزقیال، هوشع و اشعیا)، واژه «زنا» (Zanah) به معنای فروپاشی عهدی، بی‌عدالتی، طمع و خروج از رابطه یگانگی است. ۳) عیسی مسیح در موعظه بالای کوه (متی ۵) و متی ۱۹ با بازتعریف واژه «پورنیا» (Porneia)، ساختار تملک‌گرایانه مکاتب ربی (هیلل و عقیوا) را فرو می‌ریزد و نشان می‌دهد پورنیا اشاره به مرگ عینی و فروپاشی درختی است که پیشاپیش میوه فاسد داده است. ۴) رسالات پولس (اول قرنتیان ۷ و افسسیان ۵) با واسازی مفهوم «سر بودن» (Kephale)، دعوت به سلامتی را بر اسارت در یک رابطه مرده مقدم می‌داند.

در نهایت، مقاله به این نتیجه می‌رسد که کلیسا باید با عبور از فقه صلب حقوقی، طلاق را در دنیای هبوط‌کرده به عنوان سازوکاری فیض‌آمیز و حمایتی برای نجات حیات، روان و کرامت انسان‌ها بازشناسد و آغوش فیض را بر افراد آسیب‌دیده بگشاید.

کلیدواژه‌ها (Keywords)

  • کلیدواژه‌های اصلی: طلاق در کتاب مقدس، الهیات عهدی، پورنیا (Porneia)، سخت‌دلی (Sclerokardia)، هرمنوتیک بافتاری.

  • کلیدواژه‌های تخصصی: موعظه بالای کوه، مکاتب ربی (شمای، هیلل، عقیوا)، خاورمیانه باستان (ANE)، واسازی الهیاتی، پداگوژی الهی (Divine Accommodation).

بخش اول: طرح مسئله، نقد الهیاتِ جزم‌اندیش و شالودهٔ خلقت در عدن

در فرهنگ‌ها و جوامع مسیحی گوناگون — و به‌ویژه در بستر کلیسای فارسی‌زبان و نوایمانان — موضوع طلاق همواره با نوعی جزم‌اندیشیِ سخت‌گیرانه، نگاه حقوقیِ جافی و الهیاتِ خشکی گره خورده است که متأسفانه در بسیاری از موارد به جای بوی فیض، شفقت و رهایی‌بخشیِ مسیح، بوی اسارت و بازتولیدِ ساختارهای ظالمانه را می‌دهد. امروزه شاهد یک تناقض و دوگانگی آشکار الهیاتی در نظام تفسیری کلیسا هستیم. از یک‌سو، کلیسا و الهیدانان با درکِ بستر تاریخی و منطقِ مکاشفهٔ پیش‌رونده، بسیاری از مفاهیم و احکام کتاب مقدس را که زمانی در عهد عتیق با عبارت «این است عهد ابدی» توصیف می‌شدند — مانند احکام طهارت، قربانی‌ها، سبت، نظام معبد و حتی بسیاری از دستورات مدنی — به‌روزرسانی کرده و آن‌ها را در سایهٔ فیض و عمل کامل مسیح بازتفسیر نموده‌اند. اما از سوی دیگر، وقتی نوبت به مسئلهٔ زن، ازدواج و طلاق می‌رسد، همان نظام تفسیری به ناگهان به مدلی فوق‌العاده خشک، سنتی و انعطاف‌ناپذیر تنزل می‌یابد که در آن طلاق تحت هر شرایطی — حتی در صورت وجود خشونت شدید، فروپاشی روانی و نابودی انسان‌ها — خطایی غیرقابل بخشش تلقی می‌شود، مگر آنکه گناهی صرفاً در بعدِ تقلیل‌یافتهٔ جنسی رخ داده باشد.

این رویکرد، انسانِ خسته و آسیب‌دیده را در یک بن‌بست الهیاتی قرار می‌دهد و این پرسش‌های بنیادین را پیش می‌کشد که چرا کلیسا در تمامی جنبه‌های زندگی با واقعیت‌های دنیای سقوط‌کرده کنار آمده و استانداردهای آرمانی باغ عدن را با فیض و همراهی الهی مدیریت می‌کند، اما در موضوع طلاق، انسان را با شاقولِ کمالِ مطلقِ عدنی می‌سنجد و او را مجازات می‌کند؟ مگر خدایی که فرمود قتل مکن، همان خدایی نیست که فرمود دروغ مگو؟ چرا کلیسا شکست در برابر سایر گناهان و آسیب‌ها را قابل بازسازی و شمول فیض می‌داند، اما فروپاشی یک رابطه زناشویی را گناهی ناپخشودنی و خروجی دائمی از اراده خدا می‌پندارد؟ و چگونه است که همچنان در تحلیل رابطه زن و شوهر، اندیشهٔ مردسالارانهٔ خاورمیانه باستان بازتولید می‌شود و زن در اسارت و تحت اراده و تملک مرد تعریف می‌گردد؟ این مقاله به دنبال آن است تا اثبات کند که طلاق هرگز اراده و خواست اولیه خداوند نبوده و نیست؛ اما کتاب مقدس در بستر الهیات عهدی و از طریق تنازل و همراهی پداگوژیک(تربیتی و مربی‌گرانه) خدا، طلاق را به عنوان سازوکاری موقت برای مهارِ آسیب‌های ناشی از نظام هبوط‌کرده و جلوگیرنده از ظلمِ بیشتر به رسمیت شناخته است.

برای فهمِ ریشه‌ای طلاق، باید به نقطه صفرِ تاریخ نجات، یعنی پیش از هبوط در کتاب پیدایش بازگشت. الگوی اولیه خلقت در پیدایش فصل دوم آیات ۲۴ و ۲۵ بر پایه‌ی یکی شدن و شفافیت محض بنا شده است، آنجا که می‌فرماید: «از این جهت مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش خواهد پیوست و یک‌تن خواهند بود. و هر دو ایشان عریان بودند، آدم و زنش، و خجلت نمی‌کشیدند.» در این متن، سه رکن اساسِ ازدواج عهدی را می‌سازد: نخست ترک و پیوستن یعنی گسستن از تعلقات قبلی برای ساختن عهدی جدید؛ دوم یک‌تن شدن یا همان عبارت عبری بَسار اِخاد که اشاره به یگانگی ارگانیک و وجودی دارد نه صرفاً یک هم‌زیستی قانونی؛ و سوم عریانی بدون خجلت که نشان‌دهنده شفافیت محض روح و جسم در حضور خداوند، بدون وجود ساختار قدرت، ترس یا تملک است.

اما در این میان، منتقد سنتی و جزم‌اندیش چالش و تیشه نقدی سخت‌گیرانه وارد می‌سازد و می‌گوید: شما ادعا می‌کنید طلاق اراده خدا نیست و حاصل هبوط انسان است، اما متن کتاب تثنیه فصل ۲۴ آیات ۱ و ۲ صراحتاً صادر کردن طلاق‌نامه را به عنوان یک قانون رسمی و مجاز در تورات ثبت کرده است! آنجا که می‌گوید: «چون کسی زنی گرفته، به شوهر دادن او بپردازد، و واقع شود که آن زن در نظر او پسند نیاید، چونکه در او چیزی زشت یافته باشد، پس طلاق‌نامه‌ای نوشته، به دستش دهد و او را از خانه‌اش مرخص کند.» منتقد می‌پرسد: اگر طلاق ناشی از نظام سقوط‌کرده تملک است، چرا خدا در قوانین موسوی آن را ملغی نکرد و اجازه داد مرد، زن را مانند یک کالا تنها به دلیل یافتن چیزی زشت در او با یک برگه کاغذ بیرون کند؟ آیا این قانون، خدا را شریک در نظام ظالمانه و مردسالارانه خاورمیانه باستان نمی‌کند؟

در پاسخ و تحلیل نهایی به این چالش، باید اصل الهیاتیِ «تنازل و همراهی الهی» را درک کرد. خداوند خدایی رباتیک یا دیکتاتور نیست که اراده آزاد و بستر تاریخی انسان را نادیده بگیرد. خدا در مسیر تاریخ نجات، گام‌به‌گام با انسانِ نوزادگونه همراه می‌شود و با زبان و ساختار اجتماعی خاورمیانه باستان با بشر سخن می‌گوید. قانون تثنیه ۲۴، تأیید اخلاقی طلاق نیست، بلکه مهارِ حقوقیِ یک جامعه بدوی و مردسالار است. در خاورمیانه باستان، مردان حق داشتند هر زمان که بخواهند، زن را شفاهی و بدون هیچ مدرکی از خانه بیرون کنند، و زنِ بیرون‌رانده‌شده به عنوان فراری یا زناکار شناخته می‌شد و هیچ امنیت مالی و حقوقی نداشت. الزام به نوشتن سِفِر کِریتوت یعنی طومار طلاق یا طلاق‌نامه، یک انقلاب حمایتی برای زن بود. این کار باعث ایجاد وقفه زمانی می‌شد تا مرد در یک لحظه عصبانیت زن را بیرون نکند، و از سوی دیگر برگه طلاق‌نامه در دست زن، اثبات می‌کرد که او زناکار نیست، حقوق مالی‌اش تسویه شده و آزاد است تا دوباره ازدواج کند و نابود نشود. عیسی مسیح نیز دقیقاً این تحلیل را در انجیل متی فصل ۱۹ آیات ۷ و ۸ تأیید می‌کند، آنجا که در پاسخ به فریسیان می‌فرماید: «موسی به سبب سخت‌دلی شما، شما را اجازت داد که زنان خود را طلاق دهید. لیکن از ابتدا چنین نبود.» این تصریح عیسی اثبات می‌کند که شریعت موسوی در تثنیه ۲۴، نه اراده اولیه و ابدی خدا، بلکه قانونی حمایتی در بستر یک جامعه هبوط‌کرده بوده است.

بخش دوم: ریشه‌یابی زبان‌شناختی واژگان، بستر باستان‌شناختی ANE و الهیات انبیائی

برای فهم دقیق الهیات طلاق در متن مقدس، باید از ترجمه‌های تقلیل‌یافته فراتر رفته و به ریشه‌های سه کلمه اصلی عبری و متون هم‌خانواده آرامی رجوع کرد. واژه نخست، کِریتوت از ریشه کاف-رِش-تָو به معنی بریدن یا قطعه قطعه کردن است که در عبارت سِفِر کِریتوت به معنای طومارِ بریدن یا طلاق‌نامه به کار رفته است. در فرهنگ عهد عتیق، هرگاه عهدی بسته می‌شد، حیوانی را ذبح کرده و می‌بریدند، چنان‌که در پیدایش فصل ۱۵ آیه ۱۸ می‌گوید خداوند با ابراهیم کارات بَریت کرد، یعنی «عهدی را برید». بنابراین، همان‌طور که عهد با بریدن آغاز می‌شد، پایان دادن به آن نیز با بریدنِ یک طومار کاغذ رسمیت می‌یافت، و این نشان می‌دهد که طلاق لغو یک قرارداد مدنی ساده نیست، بلکه قطع کردن یک عهد وجودی است. واژه دوم، فعل شٰالَح به معنی فرستادن، رها کردن یا بیرون فرستادن است که به جنبهٔ عملی و فیزیکی خروج زن اشاره دارد؛ و واژه سوم، فعل گٰارَش به معنی راندن و طرد کردن است، همان واژه‌ای که در پیدایش فصل ۳ آیه ۲۴ برای رانده شدن آدم و حوا از عدن به کار رفته و در لاویان فصل ۲۱ آیه ۷ برای زنی که مطلقاً رانده شده استفاده می‌شود.

این واژگان و قوانین در بستر اجتماعی و حقوقی خاورمیانه باستان زیست می‌کردند. در بین‌النهرین باستان و قانون‌نامه حمورابی (مواد ۱۳۷ تا ۱۴۳)، نظام اجتماعی کاملاً پدرسالارانه و مبتنی بر اقتصاد کشاورزی بود که در آن زن به عنوان نیروی تولیدمثل و ضامن اموال تعریف می‌شد. ازدواج معامله‌ای تجاری میان دو خاندان بود که با پرداخت تِرهاتو (مال‌الشرکه داماد به پدر عروس) و شِریکتو (جهیزیه) شکل می‌گرفت، و طلاق حقی یک‌طرفه برای مرد بود که تنها با جریمه‌های مالی مهار می‌شد. حتی در ماده ۱۴۲ قانون حمورابی، اگر زنی خواستار طلاق می‌شد و در دادگاه ثابت می‌شد که اهل ولخرجی یا بی‌توجهی بوده، حکمش انداخته شدن به رودخانه و غرق کردن بود! در نقطه مقابل، در مصر باستان و به‌ویژه در اسناد آرامیِ کشف‌شده در پاپیروس‌های الفانتین مربوط به قرن پنجم پیش از میلاد (دوران هخامنشی)، تصویری شگفت‌انگیز از استقلال زن یهودی دیده می‌شود. در سند ازدواج زنی یهودی به نام مبطحیه (Cowley 15)، صراحتاً ثبت شده است که اگر مبطحیه در دادگاه بگوید «من از شوهر خود نفرت دارم»، مهر طلاق بر سر او قرار می‌گیرد و می‌تواند با اموالش برود. این اسناد اثبات می‌کنند که هرگاه جایگاه اقتصادی زن ارتقا می‌یافت، ساختار یک‌طرفهٔ مردسالارانه فرو می‌ریخت و قوانین طلاق در میان قوم یهود، متناسب با بستر جامعه دستخوش تغییر می‌شد.

اما در این میان، منتقد الهیاتی تیشه نقد سخت‌گیرانه دیگری وارد می‌کند و می‌گوید: شما از یک‌سو ادعا می‌کنید خدای کتاب مقدس از طلاق بیزار است و به متن ملاکی فصل ۲ آیه ۱۶ استناد می‌کنید که می‌گوید «خداوند خدای اسرائیل می‌گوید که از طلاق بیزار است»؛ اما از سوی دیگر، در کتاب ارمیا فصل ۳ آیه ۸ صراحتاً خودِ خداوند می‌گوید: «و دیدم هنگامی که به سبب جمیع اسباب زنای اسرائیلِ مرتد، او را طلاق دادم و طلاق‌نامه‌اش را به دستش دادم!» منتقد می‌پرسد: آیا خدا در ارمیا ۳ مرتکب عملی نمی‌شود که خودش در ملاکی ۲ از آن ابراز بیزاری کرده است؟ آیا خدا با استفاده از استعاره طلاق دادن زن، خودش را در نقش همان شوهرِ مردسالار خاورمیانه‌ای قرار نمی‌دهد که زنش را بیرون می‌اندازد؟

در پاسخ و تحلیل نهایی به این پارادوکس ظاهری، باید الهیات استعاری انبیاء را شکافت. خداوند برای ارتباط با انسان، مجبور است از زبان و فرهنگ زمانه استفاده کند؛ همان‌طور که از استعاره پادشاه یا شبان استفاده می‌کند، از تصویر ازدواج و طلاق بهره می‌برد تا یگانگی و وفاداری عهد را توصیف کند. در ارمیا ۳، خدا طلاق را آغاز نمی‌کند، بلکه قوم بنی‌اسرائیل با روی آوردن به بت‌ها و بی‌عدالتی، پیشاپیش با اراده آزاد خود عهد را شکسته و از خانه عهدی بیرون رفته‌اند. طلاق‌نامه دادنِ خدا در ارمیا ۳، صرفاً رسمیت بخشیدن و اعلامِ واقعیتِ تلخی است که خودِ قوم انتخاب کرده‌اند. تفاوت بنیادی طلاق استعاری الهی با طلاق انسانی در این است که در ارمیا فصل ۳ آیه ۱۴، خدا صیغه طلاق را جاری می‌کند اما بلافاصله می‌فرماید: «ای فرزندان مرتد بازگردید، زیرا که من شوهر شما هستم.» خدا آغوش خود را برای بازگشت باز نگه می‌دارد.

همچنین معنای واژه زنا (Zanah) در زبان انبیائی، صرفاً یک لغزش جسدی نیست، بلکه همان‌طور که در هوشع فصل ۴ و اشعیا فصل ۱ دیدیم، به معنی خروج از عهد، بی‌عدالتی، دروغ و فروپاشی رابطه است. بنابراین، بیزاری خدا در ملاکی ۲ آیه ۱۶ از «شکستن عهد و بی‌وفایی» است، و اقدام او در ارمیا ۳، «اعلام پیامد منطقیِ شکستن همان عهد توسط انسان» است. هیچ تناقضی در کار نیست؛ هر دو متن بر تقدسِ عهد و شکنندگی آن در برابر خیانت و سخت‌دلی تأکید دارند.

بخش سوم:

عهد جدید و موعظه بالای کوه؛ بازخوانی الهیاتی عیسی از «عهد قلب» و واسازی سنت‌های حقوقی

برای راه یافتن به عمقِ سخنان عیسی مسیح درباره طلاق در اناجیل، پیش از هر چیز باید فضای فکری و فقهیِ حاکم بر جامعهٔ یهودی قرن اول میلادی و سنت‌های ربی متأخر را کالبدشکافی کرد. در آن عصر، جامعه مذهبی یهود و مفسران تلمودی تحت تأثیر سه جریان و مکتب بزرگِ تفسیری قرار داشتند. نزاع اصلی این مکاتب بر سر تفسیرِ عبارت مبهمِ «عِروات دابار» در کتاب تثنیه فصل ۲۴ آیه ۱ بود؛ عبارتی که در ترجمه‌ها به «چیزی زشت» یا «امر ناپسند» برگردانده شده است.

مکتب نخست، مکتب شمای بود که نگاهی ارتدوکس، محافظه‌کار و سخت‌گیرانه داشت. فقیهان این مکتب عبارت یادشده را منحصراً به انحراف شدید اخلاقی، بی‌عفتی اثبات‌شده و زنا محدود می‌کردند و بر این باور بودند که پیمان زناشویی حرمتی اساسی دارد و مرد حق ندارد به هیچ علت دیگری جز خیانت اخلاقی همسرش را طلاق دهد. در نقطه مقابل، مکتب هیلل قرار داشت که نگاهی کاملاً توسعه‌یافته، آسان‌گیر و مبتنی بر اصل تملک و رضایت خاطر مرد ارائه می‌داد. هیلل و پیروانش این عبارت را به هر چیزی که باعث ناخشنودی یا نارضایتی شوهر می‌شد تعمیم می‌دادند؛ تا جایی که بر اساس سنت تلمودی، حتی اگر زن غذای شوهرش را می‌سوزاند یا شور می‌کرد، مرد حق داشت با استناد به شریعت موسی برای او طلاق‌نامه صادر کند. جریان سوم، نگاه و سنت ربی عقیوا بود که به عنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های سنت ربی، نگاهِ تملک‌گرایانهٔ مکتب هیلل را به افراطی‌ترین حد ممکن رساند. عقیوا با استناد به بخش اول آیه تثنیه ۲۴ که می‌گوید «اگر زن در نظر مرد پسند نیاید»، حق طلاق را به یک حقِ مطلق، یک‌طرفه و بدون نیاز به اثباتِ هیچ‌گونه تقصیری از سوی زن تبدیل کرد. او صراحتاً اعلام نمود که حتی اگر مردی زنی زیباتر و پسندیده‌تر از همسر خود بیابد، مجاز است زن اول خود را طلاق دهد. در این نگاه، زن کاملاً به یک کالای قابل تعویض تنزل یافته بود که بقای او در خانه تنها به میزان لذت و رضایتِ مرد بستگی داشت.

وقتی فریسیان نزد عیسی آمدند و در آیه سوم از فصل نوزدهم انجیل متی پرسیدند که «آیا روا هست که مرد، زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟»، آن‌ها با به‌کاربردن عبارتِ «به هر علتی»، دقیقاً به فرمول حقوقی و رایج مکتب هیلل و ربی عقیوا اشاره می‌کردند. هدف آن‌ها این بود که عیسی را در دوئل میان این مکاتب ربی وارد کنند تا او را به عنوان یک ربیِ ساختارشکن یا متناقض با شریعت موسی متهم سازند. اما پاسخ عیسی، واسازیِ کامل این بازی حقوقی و افشای انحرافِ تفکر تملک‌محوری بود که بر تمامی این جریان‌ها سایه افکنده بود. عیسی بحث را از نزاعِ سطح‌پایینِ علت‌های حقوقی طلاق بیرون کشید و آن را به اراده اولیه خدا در خلقت پیوند زد.

بزرگ‌ترین خطای هرمنوتیکی کلیسا و مفسران سنتی در طول تاریخ، جدا کردن آیه ۳۲ متی ۵ از بافتِ کلی موعظه بالای کوه بوده است. کلیسا با ایزوله کردن عبارتِ «مگر به علت زنا»، واژه یونانی پورنیا را به یک خطای صرفاً جسدی، فیزیکی و تقلیل‌یافتهٔ جنسی معنا کرده و آن را تنها مجوز حقوقی برای جدایی دانسته است. اما خوانش عمیق متن مقدس بر اساس بافتِ آیاتِ قبل و بعد و سایر متون کتاب مقدس، این نگاه تقلیل‌گرایانه را کاملاً فرو می‌ریزد. در فصل پنجم انجیل متی، عیسی معنای شریعت را از عمل بیرونی به ریشه و ساختار درونِ قلب منتقل می‌کند. او در آیات ۲۷ و ۲۸ می‌فرماید: «شنیده‌اید که به اولین گفته شده است زنا مکن. لیکن من به شما می‌گویم، هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان‌دم در دل خود با او زنا کرده است.» بلافاصله پس از این آیه درباره زنای قلبی، عیسی در آیه ۳۲ حکم طلاق را بیان می‌کند که «هر کس به غیر علت زنا، زن خود را طلاق دهد، باعث زناکار شدن او می‌شود».

اگر در آیه ۲۸، نگاه شهوت‌آلود و تملک‌گرایانه که انسانِ دیگر را به شیء تنزل می‌دهد عینِ زنا دانسته شده است، پس واژه پورنیا در آیه ۳۲ نمی‌تواند صرفاً یک لغزش جسدی اتفاقی باشد. واژه یونانی پورنیا معادل واژه عبری زَناه در عهد عتیق است؛ واژه‌ای که به معنای فروپاشی و انحلال بنیادیِ عهد، انباشتگی قلب از بت‌پرستی و تملک، و منهدم ساختنِ رابطه یگانگی می‌باشد. برای اثبات اینکه خودِ کتاب مقدس مفهوم زنا و پورنیا را نه به یک رابطه ساده جنسی، بلکه به پیمان‌شکنی، بی‌عدالتی، طمع و خروج از عهد تعمیم داده است، باید به شهادتِ سرتاسری پیامبران و رسولان رجوع کرد.

در کتاب ارمیا فصل سوم آیه ۶ می‌خوانیم که خداوند می‌گوید: «آیا آنچه را که اسرائیل مرتد کرد دیده‌ای؟ که چگونه بر هر کوه بلند و زیر هر درخت سبز رفته، در آنجا زنا کرده است.» در این متن، زنا هیچ ارتباطی با عمل جنسی ندارد، بلکه زنا کردن بر کوه‌ها به معنای پناه بردن به خدایان بیگانه و معاهده‌های ظالمانه سیاسی و خیانتِ عهدی به شوهر حقیقی یعنی خداوند است. همین معنا در حزقیال فصل ۱۶ آیات ۳۰ و ۳۲ تکرار می‌شود، جایی که خداوند قوم را زن زناکاری می‌نامد که بیگانه را به جای شوهر خود می‌پذیرد و حزقیال تمام انحرافات ایدئولوژیک و سیاسی قوم را زناکاری می‌خواند، چرا که شریانِ عهد شکسته شده است. افزون بر این، در کتاب هوشع فصل ۴ آیات ۱ و ۲، خداوند علت زناکاری قوم را نه انحرافات جسدی، بلکه فروپاشی اخلاقی و انسانی در جامعه می‌داند و می‌فرماید: «کلام خداوند را بشنوید، زیرا که راستی و احسان و معرفت خدا در این زمین نیست؛ بلکه لعنت و دروغ و قتل و سرقت و زنا شایع شده است.» در الهیات هوشع، زنا محصولِ نابودیِ «احسان» یا همان محبت عهدی (حِسِد) و جایگزین شدنِ خشونت و دروغ است. اشعیا نبی نیز در فصل اول آیه ۲۱ اورشلیم را که زمانی مرکز عدالت بود، به دلیل پایمال کردن حقوق بیوه‌زنان و یتیمان صراحتاً توصیف کرده و می‌گوید: «چگونه شهرِ امین، زانی شده است! که پر از انصاف بود اما الان قاتلان.» در زبان انبیائی، بی‌عدالتی، خشونت و پایمال کردن کرامت انسان، عین زنای عهدی است.

عیسی مسیح نیز خود واژه پورنیا و زنا را برای کسانی به کار می‌برد که هیچ گناه جنسی ظاهرنگارانه‌ای نداشتند. او در انجیل متی فصل ۱۲ آیه ۳۹، فریسیان و کاتبان مذهبی را صراحتاً «فرقه شریر و زناکار» می‌نامد. فریسیان ظاهر شریعت را حفظ می‌کردند اما قلبشان از عهدِ محبت، فیض و عدالت خالی شده بود. این نصّ صریح اثبات می‌کند که زنا در زبان عیسی، به معنای فسادِ ریشه‌ایِ عهد و بی‌وفایی قلبی است. رسولان عهد جدید نیز همین ریشه‌یابی را تأکید می‌کنند. پولس رسول در رساله کولسیان فصل ۳ آیه ۵ و افسسیان فصل ۵ آیه ۵، ریشه واژه پورنیا را مستقیماً به «طمع و بت‌پرستی» پیوند می‌زند و می‌نویسد: «اعضای خود را بکشید یعنی زنا (پورنیا)، ناپاکی، هوس و طمع را که بت‌پرستی است.» در یک رابطه زناشویی، وقتی یکی از طرفین همسر خود را نه به عنوان «هم‌پیمان و یک‌تن»، بلکه به عنوان موضوعی برای طمع، ابزار تسلط، یا مایه ارضای خودخواهی می‌بیند، او دقیقاً در حال زیستن در ساختار پورنیا است. حتی در کتاب مکاشفه یوحنا فصل ۲ آیه ۲۰، واژه پورنیا برای توصیف سیستم‌های فکری مسموم و گمراه‌کننده‌ای به کار رفته که انسان‌ها را از حق منحرف می‌سازند.

بنابراین، در بستر روابط زناشویی، وقتی یک رابطه از درون بر اثر خشونت، نگاهِ تملک‌گرایانه، تحقیر، دروغ و سوءاستفاده مسموم می‌شود، تمثیل عیسی در متی فصل ۷ آیات ۱۷ و ۱۸ درباره درخت بد کاملاً مصداق می‌یابد که می‌فرماید: «درخت خوب میوه خوش می‌آورد و درخت بد میوه بد می‌آورد و نمی‌تواند درخت بد میوه خوش آورد.» اگر رابطه‌ای بر اثر سخت‌دلی و شکستن عهد به یک درخت بد و مسموم تبدیل شود که حاصلی جز شکنجه و مرگِ روحی انسان‌ها ندارد، ادعای زنده بودنِ آن عهد، دروغین است. ملاکی نبی در فصل دوم آیه ۱۴ همسر را «زنِ عهدِ تو» (اِشِت بَریتِخا) می‌نامد. تفاوت قانون و عهد در همین است که قانون بر برگه و صیغه ظاهری تمرکز دارد، اما عهد بر حیات، محبت، وفاداری و یگانگی زنده استوار است. واژه پورنیا در کلام عیسی، اشاره به همین مرگِ عینی، خروج از عهد و فروپاشیِ درختی است که پیشاپیش میوهٔ فاسد داده است، و طلاق‌نامه در اینجا علتِ مرگِ رابطه نیست، بلکه ثبتِ رسمیِ جنازهٔ آن رابطه است.

در فصل ۱۹ انجیل متی، عیسی همین الهیات را در گفتگو با فریسیان باز می‌کند. وقتی از او می‌پرسند چرا موسی امر فرمود که طلاق‌نامه دهند، عیسی پاسخ می‌دهد که «موسی به سبب سخت‌دلی شما، شما را اجازه داد که زنان خود را طلاق دهید، لیکن از ابتدا چنین نبود.» عیسی صراحتاً اعلام می‌کند که قوانین طلاق در تورات، ارادهٔ آرمانی خدا نبودند، بلکه سازوکارِ تنزل‌یافته الهی برای مهارِ سخت‌دلی انسان بودند؛ سخت‌دلی یعنی همان قلبِ هبوط‌کرده‌ای که بر پایهٔ خودخواهی، سلطه و تملک رفتار می‌کند.

«در کالبدشکافی آموزه‌های پولس رسول درباره خانواده، باید توجه داشت که پولس در یک خلاء الهیاتی سخن نمی‌گوید؛ او به عنوان فریسیِ آموزش‌دیده در مکتب گمالائیل و زیست‌کرده در امپراتوری رومی-یونانی، همواره درگیرِ دیالکتیک میان ریشه‌های یهودی، چالش‌های عملی با رسولان اورشلیم و اقتضائات زیستِ نوایمانان بود. پولس در ظرفِ زمان و با الهام الهی، احکام را نه به عنوان قوانینی صلب، بلکه به عنوان ابزاری برای زیستن در فیض مسیح تطبیق می‌داد؛ از این رو، مواجههٔ او با مسئله طلاق نیز برخاسته از همین نگاهِ پویای رسولانه است.»

این واسازیِ ساختارهای قدرت در رسالات پولس رسول نیز ادامه می‌یابد. در کتاب اول قرنتیان فصل ۷ آیه ۱۵، پولس صراحتاً یک اصل الهیاتیِ عظیم را پایه‌گذاری می‌کند و می‌نویسد: «اگر غیرمؤمن مفارقت جوید، بگذار بجوید. در چنین صورتی برادر یا خواهر زیر بندگی و اسارت نیست، و خدا ما را برای سلامتی خوانده است.» پولس تأکید می‌کند که خدا ما را برای سلامتی و آرامش خوانده است نه برای اسارت؛ بنابراین اگر حفظِ شکلِ ظاهریِ یک رابطه باعث نابودی و شکنجه انسان شود، پافشاری بر ماندن در آن، انحراف از دعوت خدا به سلامتی است. همچنین در رساله افسسیان فصل ۵، پولس واژه یونانی کِفاله یا همان «سر» را بازتعریف می‌کند. او می‌گوید شوهر سرِ زن است، اما همان‌گونه که مسیح سرِ کلیساست. مسیح نه با سلطه و تملک، بلکه با شستن پای شاگردان و دادنِ جان بر روی صلیب سرِ کلیسا شد. پولس مفهوم سر بودن را از اقتدار و تملک به ایثار و خدمتِ مطلق تبدیل می‌کند و با ارجاع به پیدایش ۲ آیه ۲۴ نشان می‌دهد که هرگاه این ایثار جای خود را به خشونت و تملک دهد، عهد پیشاپیش شکسته شده است.

در نتیجه، عیسی مسیح هرگز یک قانون‌گذارِ خشکِ جدید نیست که آمده باشد شریعت سخت‌تری وضع کند؛ بلکه او افشا کرد که طلاق‌های خودخواهانهٔ تملک‌محور عینِ زنا و شهوت‌رانی است. مفهوم پورنیا در متن مقدس، انحلالِ عهدِ قلبی و فروپاشی یگانگی است و اگر رابطه‌ای بر اثر سخت‌دلی به درختی بد و مسموم تبدیل شود، کلیسا نباید با جزم‌اندیشیِ خشک، حفظِ پوستهٔ ظاهریِ یک رابطهٔ مرده را بر حیات، سلامتی و کرامتِ انسان‌ها ترجیح دهد.

بخش چهارم: سیر تطور اندیشه الهیاتی؛ کالبدشکافی دیدگاه‌ها، نقدها و نتایج متنی

برای دستیابی به یک تحلیل جامع الهیاتی، نمی‌توان از نحوهٔ مواجههٔ اندیشه‌ورزان بزرگِ تاریخ کلیسا با مسئلهٔ طلاق چشم‌پوشی کرد؛ چرا که نگاه امروز کلیسا به طلاق حاصلِ نبردهای فکری، تغییرِ پارادایم‌های فلسفی و پاسخ به نیازهای زیسته‌جامعه در دوره‌های مختلف بوده است. در این بخش، چهار دیدگاه الهیاتیِ کلیدی در طول تاریخ را عمیقاً کالبدشکافی کرده، نقدهای وارد بر آن‌ها را می‌سنجیم و نتیجه‌گیری نهایی هر دیدگاه را مستقیماً به نصّ آیات کتاب مقدس پیوند می‌زنیم.

۱. دیدگاه پدران کلیسا و سنت آگوستینی: «انحلال‌ناپذیریِ صلب و آئین مقدس»

تبیین دیدگاه: در قرون اولیه مسیحیت، پدران کلیسا همچون ترتولیان، اوریگن، جان کریستوستوم و به‌ویژه آگوستین، در بستری زیست می‌کردند که فرهنگ یونانی-رومی به شدت دچار انحطاط اخلاقی و طلاق‌های بی‌رویه، هوس‌بازانه و یک‌طرفه بود. در واکنش به این بی‌بندوباری، آگوستین ازدواج را یک پیوندِ انحلال‌ناپذیر و آئین مقدس (Sacramentum) دانست و مدعی شد که عقد زناشویی یک نشانهٔ وجودی و ابدی بر روح انسان‌ها می‌گذارد. از دیدگاه آگوستین، حتی اگر خیانت، زنا یا ضرب و شتمِ شدید رخ دهد، پیوندِ زناشویی در لایهٔ وجودی هرگز باطل نمی‌شود. او معتقد بود که زن و شوهر در صورت وجود خطر می‌توانند از هم جدا زندگی کنند، اما ازدواج مجدد برای هر یک از طرفین — حتی طرفِ بی‌تقصیر و آسیب‌دیده — تا زمان مرگِ همسر اول مطلقاً ممنوع است و ورود به ازدواج جدید، گناهِ سنگینِ زنا محسوب می‌شود.

پاسخ و نقد الهیاتی: نقد بنیادی وارد بر آگوستین و سنت پدران کلیسا، تأثیرپذیریِ شدید و غیرانتقادی آن‌ها از فلسفهٔ افلاطونی، فیثاغورثی و گنوستیکی است که در آن، ماده، جسم و روابط انسانی زشت و تنزل‌یافته دیده می‌شد و تجرد برتر از ازدواج تلقی می‌گشت. خطای هرمنوتیکی آگوستین این بود که «فرمولِ ظاهری و صورتِ حقوقیِ پیوند» را بر «حقیقتِ حیاتی، اخلاقی و روحیِ عهد» ارجحیت داد. او حفظِ یک ساختارِ حقوقیِ مرده، مسموم و پر از شکنجه را مقدس‌تر از کرامت، نجات و سلامتیِ انسان دانست؛ رویکردی که فرمول‌گراییِ خشکِ فریسیان را بازتولید می‌کرد.

نتیجه‌گیری بر اساس آیات کتاب مقدس: کلام خدا صراحتاً پافشاری بر ساختار ظاهریِ یک رابطهٔ مرده را رد می‌کند. عیسی مسیح در انجیل مرقس فصل ۲ آیه ۲۷ می‌فرماید: «سبت برای انسان ساخته شد، نه انسان برای سبت.» با تعمیم این اصل الهیاتی، ازدواج و احکام آن نیز برای حیات، رشد و سلامتی انسان وضع شده‌اند، نه آنکه انسان قربانیِ ساختارِ حقوقیِ ازدواج شود. همچنین پولس رسول در رساله اول قرنتیان فصل ۷ آیه ۱۵ صراحتاً اعلام می‌کند: «خدا ما را برای سلامتی و آرامش خوانده است، نه برای بندگی و اسارت.» بنابراین، الهیات آگوستینی که انسان را در اسارتِ یک رابطهٔ ویرانگر نگه می‌دارد، با دعوتِ کتاب مقدس به سلامتی و فیض در تناقض است.

۲. دیدگاه اصلاح‌گران پروتستان: «شکستن جزم‌اندیشی کاتولیک و انهدام عینی عهد»

تبیین دیدگاه: با آغاز نهضت اصلاحات دینی در قرن شانزدهم، مارتین لوتر و ژان کالون نظام حقوقی و الهیاتیِ آگوستینی را فرو ریختند. لوتر صراحتاً اعلام کرد که ازدواج یک آئین جادوییِ کلیسایی نیست، بلکه عهدی الهی-مدنی در دنیای واقعی است که باید با واقعیت‌های دنیای سقوط‌کرده مدیریت شود. اصلاح‌گران مطرح کردند که اگر یکی از طرفین، عهد زناشویی را با زنا یا ترکِ عمدی، بی‌رحمانه و خائنانهٔ خانه (Desertion) منهدم کند، او پیشاپیش پیمان را باطل کرده است. کالون در ژنو نشان داد که مفهوم انحلال عهد تنها به خیانت جنسی محدود نمی‌شود، بلکه سوءاستفاده شدید، بی‌رحمی، و به خطر انداختنِ جان و روانِ همسر، فروپاشیِ عینیِ عهد است و اجبار کردنِ فردِ آسیب‌دیده به ماندن در چنین رابطه‌ای، شکنجه دادنِ او به نام خداست.

پاسخ و نقد الهیاتی: اگرچه دیدگاه اصلاح‌گران گامی بزرگ به سوی فیض و واقع‌گرایی بود، اما نقد وارد بر برخی جریان‌های پروتستان این است که آن‌ها گاهی به جای حلِ ریشه‌ای مسئله، دوباره به دامِ «حقوقی‌سازیِ جدید» افتادند. آن‌ها با تبصره زدن به قوانین، لیست‌های جدیدی از «استثنائات قانونی طلاق» درست کردند و گاهی از یاد بردند که مسئلهٔ اصلی، نه پیدا کردنِ بندهای قانونی برای طلاق، بلکه «تشخیصِ مرگ یا حیاتِ معنوی و روحیِ یک عهد» است.

نتیجه‌گیری بر اساس آیات کتاب مقدس: مبنای کتاب‌مقدسی دیدگاه اصلاح‌گران در رساله اول قرنتیان فصل ۷ آیه ۱۵ قرار دارد، آنجا که پولس می‌نویسد: «اگر غیرمؤمن مفارقت جوید، بگذار بجوید. در چنین صورتی برادر یا خواهر زیر اسارت نیست.» کلام خدا اثبات می‌کند که وقتی یکی از طرفین با رفتارِ خود عهد را منهدم می‌سازد و راهِ مصالحه را می‌بندد، طرفِ دیگر «زیر اسارت» قانون باقی نمی‌ماند. همچنین در کتاب ملاکی فصل ۲ آیه ۱۴، همسر «زنِ عهد» خوانده شده است؛ وقتی عهد از بین برود، اسارتِ قانونی در برابر کلام خدا موضوعیتی ندارد.

۳. دیدگاه الهیدانان معاصر (بارت، بروگمان و رایت): «الهیاتِ زیستِ پویا و واسازیِ نظام‌های تملک»

تبیین دیدگاه: در عصر معاصر، الهیدانان برجسته‌ای چون کارل بارت، والتر بروگمان و ان. تی. رایت، مسئله طلاق را از زاویه الهیات عهدیِ کاربردی بازخوانی کرده‌اند. کارل بارت مطرح می‌کند که ازدواج یک «قانون صلب و ایستایی» نیست، بلکه یک «دعوت و زیستِ پویا در حضور خدا» است. بارت می‌گوید وقتی رابطه‌ای به نقطه‌ای می‌رسد که در آن به جای محبت، ایثار و رشد، تنها نفرت، تحقیر و تخریبِ متقابلِ شخصیت بازتولید می‌شود، آن رابطه پیشاپیش در حضور خدا مرده است و پافشاری بر عدم طلاق، نگه‌داشتنِ یک جنازه در خانه است. والتر بروگمان با تحلیل کتب انبیائی نشان می‌دهد که تمام پیامبران با «نظام‌های تملک و سلطه» جنگیدند و نگاه سنتی کلیسا که زن را ملکِ مرد یا انسان را ملکِ ساختار می‌داند، انحراف از الهیات عهدی است. ان. تی. رایت نیز یادآور می‌شود که ما هنوز در باغ عدن زندگی نمی‌کنیم بلکه در دنیای هبوط‌کرده اما در حال بازخرید زیست می‌کنیم؛ بنابراین کلیسا باید به جای محکوم‌سازی، مرهمی برای التیامِ زخم‌های انسان‌های شکست‌خورده باشد.

پاسخ و نقد الهیاتی: نقد وارد بر الهیات معاصر این است که اگر این دیدگاه با «نسبی‌گرایی اخلاقیِ مدرن» ترکیب شود، بیم آن می‌رود که تعریف ازدواج کلاً سیال شده و تعهد عهدی به یک «ارتباط عاطفیِ زودگذر» تنزل یابد. بنابراین، الهیات معاصر باید همواره توسط «اراده اولیه خدا در عدن» مهار شود تا طلاق به یک «راه حلِ آسان و هوس‌بازانه» تبدیل نگردد.

نتیجه‌گیری بر اساس آیات کتاب مقدس: پاسخ کتاب مقدس به این دیدگاه در تمثیلِ عیسی مسیح در انجیل متی فصل ۷ آیات ۱۷ و ۱۸ نهفته است: «درخت خوب میوه خوش می‌آورد و درخت بد میوه بد می‌آورد. نمی‌تواند درخت خوب میوه بد آورد، و نه درخت بد میوه خوش آورد.» کلام خدا شاقولِ ارزیابی را «میوه‌های زیسته‌شده» قرار می‌دهد. اگر حاصلِ یک رابطه، میوه‌های مسمومِ درختِ بد (خشونت، فروپاشیِ روان، و نابودیِ انسان‌ها) باشد، ادعای مقدس بودنِ آن درخت دروغین است. طلاق در چنین شرایطی، بریدنِ همان درختِ مرده و مسموم بر اساس شاقول کلام مسیح است.

۴. جمع‌بندی نهایی و پیام الهیاتی برای کلیسای امروز و نوایمانان

با کالبدشکافی این سیر تاریخی و استناد به کلام خدا، به یک جمع‌بندی الهیاتیِ رهایی‌بخش دست می‌یابیم:

۱. طلاق ارادهٔ اولیه خدا نبوده و نیست، زیرا الگوی عدن در پیدایش ۲: ۲۴ بر پایهٔ یگانگی و ایثارِ متقابل استوار است. ۲. اما شریعت موسوی (تثنیه ۲۴) و آموزه‌های عهد جدید (متی ۵ و ۱۹، اول قرنتیان ۷)، طلاق را به عنوان سازوکاری حمایتی، فیض‌آمیز و پداگوژیک (تربیتی و مربی‌گرانه) برای مهارِ سخت‌دلی و نجاتِ انسان‌های آسیب‌دیده از نظام هبوط‌کرده به رسمیت شناخته‌اند. ۳. کلیسا و به‌ویژه کلیسای فارسی‌زبان باید از جزم‌اندیشیِ سخت‌گیرانه دست بکشد. کلیسا نباید با سوءتفسیرِ واژه پورنیا، انسان‌ها را به نام خدا در روابطِ پر از شکنجه، خشونت و نابودی اسیر نگه دارد.

همان‌طور که رسول در اول قرنتیان فصل ۷ آیه ۱۵ فرمود «خدا ما را برای سلامتی خوانده است»، هدف نهایی شریعت و فیض مسیح، «احیاء، کرامت و حیاتِ انسان‌ها» است، نه قربانی کردن انسان‌ها پای احکام و ساختارهای مردسالارانه.

بخش پنجم: جمع‌بندی الهیاتی، تلفیق نهایی و بیانیهٔ فیض برای کلیسای امروز و نوایمانان

با پیوند زدن تمامی رشته‌های این پژوهش — از الگوی اولیه خلقت در عدن و قوانین خاورمیانه باستان گرفته تا الهیات انبیائی، موعظه بالای کوه عیسی، رسالات پولس و سیر اندیشه پدران کلیسا و اصلاح‌گران — اکنون به یک چارچوبِ الهیاتی جامع، شفاف و بی‌تناقض دست می‌یابیم که می‌تواند گره‌های فکری و آسیب‌های زیسته‌شده در کلیسای امروز، به‌ویژه در میان نوایمانان و جامعه فارسی‌زبان را بگشاید.

نقطه آغازین این تلفیق الهیاتی، پذیرش این حقیقت بنیادی است که «طلاق هرگز اراده و خواست اولیه خداوند برای انسان نبوده و نیست.» الگوی آرمانی خلقت در کتاب پیدایش فصل دوم آیه ۲۴، بر پایه‌ی یگانگی، شفافیت محض و ایثار متقابل (بَسار اِخاد) بنا شده است؛ رابطه‌ای که در آن هیچ ساختار سلطه، تملک و خشونتی وجود ندارد. اما با وقوع هبوط (پیدایش ۳)، این پیوند عهدی دستخوش انحراف شد و انسانِ هبوط‌کرده به جای ایثار و یگانگی، به همسر خود با عینک تملک، سلطه و ابزار نگریست. شریعت موسوی در تثنیه فصل ۲۴ آیه ۱، نه یک تایید اخلاقی بر طلاق یا دستور به جدایی، بلکه یک سازوکارِ حمایتی، پداگوژیک (تربیتی و مربی‌گرانه) و تنزل‌یافته الهی برای مهارِ «سخت‌دلی» (سِکلِروکاردیا) در یک جامعه بدوی بود. خدا با الزام به ارائه طلاق‌نامه (سِفِر کِریتوت)، حقِ یک‌طرفه و وحشیانهٔ مرد برای راندنِ شفاهی زن را مهار کرد و به زن شخصیت حقوقی و امنیت حیات بخشید تا در جامعه نابود نشود؛ دقیقاً همان منطقی که در اسناد آرامی پاپیروس‌های الفانتین نیز دیدیم که چگونه با رشد حقوقی جامعه، کرامت و حق تصمیم‌گیری زن به رسمیت شناخته می‌شد.

در عهد جدید، عیسی مسیح در موعظه بالای کوه (متی ۵) و گفتگو با فریسیان (متی ۱۹)، فریبِ بازی‌های حقوقیِ مکاتب ربی زمانه خود یعنی مکتب شمای، هیلل و ربی عقیوا را نخورد. فریسیان که زن را کالایی قابل تعویض می‌دیدند، به دنبال یافتن بندهای قانونی برای طلاق‌های خودخواهانه بودند؛ اما عیسی افشا کرد که بیرون راندن زن به هر علتی برای ارضای شهوت یا یافتن زنی دیگر، عین زناکاری است. عیسی معنای واژه یونانی پورنیا (معادل زَناه در عبری) را از یک خطای صرفاً فیزیکی و تقلیل‌یافتهٔ جنسی فراتر برد و آن را به ریشه و ساختار درونِ قلب متصل ساخت. همان‌طور که در پیامبران عهد عتیق مانند ارمیا فصل ۳، حزقیال فصل ۱۶، هوشع فصل ۴ و اشعیا فصل ۱ دیدیم، کتاب مقدس صراحتاً خروج از عهد، بی‌عدالتی، دروغ، قساوت و نابودیِ محبت عهدی (حِسِد) را «زنا» می‌نامد. عیسی نیز در متی فصل ۱۲ آیه ۳۹ فریسیانِ به‌ظاهر متدین را «فرقه زناکار» خواند و پولس رسول در کولسیان فصل ۳ آیه ۵ و افسسیان فصل ۵ آیه ۵ صراحتاً طمع و تملک‌گرایی را عین پورنیا و بت‌پرستی دانست. بنابراین، وقتی عیسی در متی ۵ آیه ۳۲ می‌فرماید «مگر به علت زنا»، او به مرگِ عینی و فروپاشیِ درختی اشاره می‌کند که بر اثر سخت‌دلی، خشونت و نابودیِ عهد، پیشاپیش میوه فاسد داده است (متی ۷: ۱۷-۱۸). طلاق‌نامه در چنین شرایطی علتِ مرگ رابطه نیست، بلکه ثبتِ رسمی جنازهٔ رابطه‌ای است که روحِ عهد از آن رخت بربسته است.

بر همین اساس، کلیسای امروز و به‌ویژه شبانان و الهیدانان جوامع فارسی‌زبان باید به تناقض‌ها و دوگانگی‌های تفسیری خود پایان دهند. کلیسا نمی‌تواند در تمامی جنبه‌های زندگی (مانند احکام سبت، طهارت، قربانی‌ها، نحوه پوشش، ساختارهای مالی و مدیریت جامعه) با درکِ بستر تاریخی و فیض مسیح، احکام را بازتفسیر و به‌روز کند، اما وقتی به مسئله زن و طلاق می‌رسد، با نگاهی مردسالارانه و خاورمیانه‌ای، انسان‌ها را با شاقول کمال مطلق عدنی بسنجد و آنان را به ماندن در روابطی مجبورسازد که حاصلی جز شکنجه، فروپاشی روان، خشونت خانگی و نابودی انسان‌ها ندارد. رسول در رساله اول قرنتیان فصل ۷ آیه ۱۵ صراحتاً اصلی حیاتی را پایه‌گذاری کرده و می‌نویسد: «اگر غیرمؤمن مفارقت جوید، بگذار بجوید. در چنین صورتی برادر یا خواهر زیر بندگی و اسارت نیست، و خدا ما را برای سلامتی خوانده است.» پافشاری بر حفظِ پوستهٔ ظاهریِ یک رابطهٔ مرده و مسموم به نام خدا، ادای احترام به کتاب مقدس نیست؛ بلکه «تقدس‌بخشی به اسارت و شکنجه انسان‌ها» و زیر پا گذاشتن دعوت کلام خدا به سلامتی و فیض است.

پیام نهایی این پژوهش برای کلیسا و نوایمانان این است که کلیسا باید از یک «دادگاه حقوقی و جزم‌اندیش» به یک «پناهگاه فیض و شفای الهی» تبدیل شود. طلاق اگرچه همواره یک تراژدی تلخ و نشانه‌ای از شکست در دنیای هبوط‌کرده است، اما هرگز گناهی ناپخشودنی یا خروجی دائمی از آغوش خدا نیست. کلیسا باید با الهام از رفتار مسیح، به جای ادای کاتبان و فریسیان و سنگسارِ روحیِ افرادِ شکست‌خورده در زناشویی، مرهمی برای التیام زخم‌های آنان باشد، کرامت انسانی زنان را از ساختارهای تملک‌گرایانه رها سازد و به انسان‌ها فرصت دهد تا در سایه فیض، راستی و سلامتی مسیح، حیات و هویت خود را دوباره بازسازی نمایند؛ چرا که به فرموده کلام خدا در مرقس فصل ۲ آیه ۲۷، انسان برای احکام ساخته نشده، بلکه احکام برای حیات و سلامتی انسان وضع شده‌اند.

منابع و مآخذ (Bibliography)

۱. متون مقدس، ترجمه‌ها و اسناد باستان‌شناختی (Primary Sources)

  • کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید):

    • کتاب مقدس: ترجمه قدیم (فاضل خان همدانی / هنری مارتین). لندن: دارالسلطنه، ۱۹۰۴.

    • Hebrew Bible: Biblia Hebraica Stuttgartensia (BHS). Edited by Karl Elliger and Wilhelm Rudolph. Stuttgart: Deutsche Bibelgesellschaft, 1997.

    • Novum Testamentum Graece (Nestle-Aland, 28th Edition). Edited by Barbara and Eberhard Nestle et al. Stuttgart: Deutsche Bibelgesellschaft, 2012.

  • اسناد باستان‌شناسی خاورمیانه باستان (ANE):

    • Cowley, Arthur, ed. Aramaic Papyri of the Fifth Century B.C. [Elephantine Papyri]. Oxford: Clarendon Press, 1923.

    • Roth, Martha T. Law Collections from Mesopotamia and Asia Minor. 2nd ed. SBL Writings from the Ancient World 6. Atlanta: Scholars Press, 1997.

۲. منابع و تفاسیر فارسی و متون ترجمه‌شده (Persian Sources)

  • آرنولد، بیل تی. و برایان ای. بایر. مقدمه‌ای بر عهد عتیق. ترجمهٔ مهر داد فاتحی. تهران: انتشارات پارس، ۱۳۹۴.

  • برایس، دیوید. ازدواج و طلاق در عهد جدید. ترجمهٔ آرمان رشیدی. لندن: انتشارات کلمه، ۲۰۱۰.

  • بروگمان، والتر. الهیات عهد عتیق: شهادت، ادعا و دفاع. ترجمهٔ همایون همتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۶.

  • متزگر، بروس. درآمدی بر عهد جدید. ترجمهٔ باقر طالبی دارابی. قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۸.

  • هیل، اندرو و جان والوورد. بررسی متون عهد عتیق. ترجمهٔ همایون شاهرخی. لندن: انتشارات ایلام، ۲۰۰۸.

۳. منابع انگلیسی و آثار الهیدانان (English Sources & Critical Studies)

الف) متون کلاسیک و پدران کلیسا (Patristic Era)

  • Augustine of Hippo. De Bono Coniugali (On the Good of Marriage) and De Adulterinis Coniugiis (On Adulterous Marriages). Translated by Ray Kearney. In Nicene and Post-Nicene Fathers, Series 1, Vol. 3. Edited by Philip Schaff. Buffalo, NY: Christian Literature Publishing Co., 1887.

  • Chrysostom, John. Homilies on the Gospel of Saint Matthew. Translated by George Prevost. In Nicene and Post-Nicene Fathers, Series 1, Vol. 10. Edited by Philip Schaff. Buffalo, NY: Christian Literature Publishing Co., 1888.

ب) نهضت اصلاحات (Reformation Era)

  • Calvin, John. Institutes of the Christian Religion. Edited by John T. McNeill. Translated by Ford Lewis Battles. 2 vols. Library of Christian Classics. Philadelphia: Westminster Press, 1960.

  • Calvin, John. Commentary on a Harmony of the Evangelists, Matthew, Mark, and Luke. Translated by William Pringle. Grand Rapids, MI: Baker Book House, 2003.

  • Luther, Martin. On the Babylonian Captivity of the Church (1520) and The Estate of Marriage (1522). In Luther’s Works, Vol. 36 & 45. Edited by Helmut T. Lehmann. Philadelphia: Fortress Press, 1959–1962.

ج) الهیات معاصر، عهد جدید و مطالعات انبیائی (Modern Theological Studies)

  • Barth, Karl. Church Dogmatics, Vol. III/4: The Doctrine of Creation (Ethics). Edited by G. W. Bromiley and T. F. Torrance. Edinburgh: T&T Clark, 1961.

  • Brueggemann, Walter. The Prophetic Imagination. 2nd ed. Minneapolis: Fortress Press, 2001.

  • Instone-Brewer, David. Divorce and Remarriage in the Bible: The Social and Literary Context. Grand Rapids, MI: William B. Eerdmans Publishing Company, 2002.

  • Keener, Craig S. And Marries Another: Divorce and Remarriage in the Teaching of the New Testament. Peabody, MA: Hendrickson Publishers, 1991.

  • Wright, N. T. Jesus and the Victory of God. Christian Origins and the Question of God, Vol. 2. Minneapolis: Fortress Press, 1996.

  • Wright, N. T. Scripture and the Authority of God: How to Read the Bible Today. HarperOne, 2011.